صدا
چشم بر جهان که گشودم چیزی نمیدیدم ولی اطرافم مملو از صدا بود صداهایی که نمیدانم چه بود ولی در میان آن همه صدا صدایی بود که آرامبخش سالهای متمادی از زندگی من بود صدایی آرام و درد کشیده که در گوشم نجوا کرد خوش آمدی عزیزم، این صدای مادرم بود که با صدای لرزان […]
آغاز یک پایان
رسیدن به چهل سالگی آنقدر چالش برانگیز است که تولد چهل سالگی بیشتر با ناراحتی همراه است تا خوشحال و دمیدن به شمع روی کیک و خاموش کردن آن گویی خاموشی تمام آرزوهایی که شاد به آنها نرسیده باشی و این یعنی پایان یک رویاها